قهرمان ميرزا عين السلطنه

914

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جواهرات بسيار اعلا . اعتماد حضور مستوفى موزه مىگفت دومن و نيم جواهر دارد و اگر بخواهند از جواهرات موزه بيست همچو كره مىشود ساخت . امروز درياى نور را خوب تماشا كرديم ، به كلاه شاه نصب كرده بودند و در وقت تحويل جلوى اعليحضرت گذاشته بودند . دوم الماس دنياست . به قدر يك مهر نماز است . تعيين قيراط و طول و عرض آن شده من درست نمىدانم . قيمت آن را خدا مىداند . صاف و بدون تراش است . فتحعلى شاه مرحوم مغفور در كنار آن اسم خود را به اين عبارت كنده « السلطان فتحعلى شاه قاجار » و به اين واسطه مبلغى از قيمت آن بواسطهء تراش كاسته شده . اما اسم آن شاهنشاه تا آن الماس باقى است باقى خواهد ماند . ديگرى از الماسهاى خوب الماس « تاج ماه » است ، ديگرى الماس آبدارباشى و غيره و غيره . حقيقت جواهرات ايران را كمتر دولتى دارد و اغلب از نادر شاه افشار باقى مانده كه آن شاهنشاه از هندوستان آورده بود . دزدى كفش تا آخر ايستاده بوديم . بعد شاه تشريف بردند . شمشيرها را رد كرده بيرون آمديم . كفش و چتر و پالتوى حضرت و الا و من دست عليمردان خان بود . هيچ يك مفقود نشده بود . اما هركس بيرون رفت بىكفش بود . يا كفشى داشت بدتر از نداشتن . مردم بيچاره به افتضاح غريبى بيرون مىرفتند . برفها آب شده بود گل و باران ، پاى با جوراب يا كفش كثيف پاره ! مختصر كفش تمام مردم را دزديدند . اين سرايدرها و كفش‌دارها از چند روز قبل كفشهاى كهنهء مندرس پيدا كرده در روز تحويل تمام كفشها را يك‌مرتبه برداشته و آن كفشهاى ديگر را به جاى آنها مىگذارند . يك داد و بيداد و قال مقالى پائين موزه مىشود كه صدايش گوش فلك را كر مىكند . اين است كه موزيك مىزنند و صداى آن مانع از شنيدن است . اين حركت خيلى قبيح است و محال است ترك شود . خانهء حضرت و الا آمده كفش آقاى عماد السلطنه هم عوض شده بود . يك كفش روباز آن هم لنگه به لنگه به زحمت زياد به چنگ آورده آمده بودند . مردم اين مطلب را فهميده‌اند . غالبا كفشهاى كهنه مىپوشند . باران همين‌طور مىآمد . برف هم به قدر سه انگشت آمده بود . بعضى جاها [ را ] پارو كردند . عصر منزل آمدم . گل و باران صدمه به مردم خواهد زد . در كوچه امروز چندان تردد نمىشود . اين برف خيلى خرابى كرد . دو سه اطاق ما چكه كرد و بعد سقف ريخت . خانهء ماهوش خانم خيلى خراب شده . لباس نو نبود شنبه ششم - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . هوا آفتاب بود و خيلى بموقع بود . جانى و حياتى به خانه‌ها بخشيد . هميشه روز عيد بچه‌ها و بزرگها لباس نو پوشيده در كوچه ديده مىشدند و معدودى ميانهء آنها لباس كهنه پوشيده ديده مىشد . امسال از شدت كمى پول و زيادى مخارج هيچ كس لباس نو نگرفته . خيلى كم ، دانه دانه اطفال